دانشكده‌هاي الاهياتشان ديرتر به‌وجود آمد، يعني به‌ترتيب در سال‌هاي 1370 و 1376 (رشدال‌2،47 ـ 51).

پرپينيان (1350، 1379)

كنت‌نشين روسيّون‌1 در سال 1344 به آراگون واگذار شده بود، ازاين‌رو دانشگاهي كه در سال‌1350به‌فرمان شاه در پرپينيان تأسيس شد بايد اسپانيايي به شمار آيد، نه فرانسوي‌. هنگامي كه‌ پدروي چهارم آداب‌دان امتيازات دانشگاه لريدا را تجديد كرد (تأسيس در سال 1300، مقدمه 2، ص 1752)، در فكر احياي آن دانشگاه بود، ولي در عين حال دانشگاه تازه‌اي در پرپينيان بنيان‌ نهاد. هر دو اقدام به شكست انجاميد. پرپينيان در سال 1379 منشور تازه‌اي دريافت كرد و پاپ‌ كلمنس هفتم بدان حيات تازه‌اي بخشيد، ولي موٴسسه‌اي كوچك و متزلزل باقي ماند (رشدال 2، 96 ـ 97).
بايد توجه داشت كه اغلب اين دانشگاه‌ها موٴسساتي وابسته به پاپ بودند كه هيچ‌كدام‌، جز دانشگاه پراگ‌، دوام نيافتند. بقيه‌، پنج‌تا در ايتاليا، سه‌تا در فرانسه‌، يكي در آراگون‌، از قرار معلوم‌ زيادي بودند. دانش‌جويان ترجيح مي‌دادند به موٴسسات قديم‌تر بروند كه مي‌توانستند استادان‌ بيشتر و بهتر و هم‌چنين دانش‌جويان بيشتري را جذب كنند و از اعتبار والاتري برخوردار گردند. باز، غير از دانشگاه پراگ‌، اين موٴسسات نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ چهاردهم اهميتي نداشتند. با اين‌همه‌، هريك مركز معرفتي بودند و به انتشار معارف در حوزه‌هاي تازه‌اي كمك مي‌كردند. وظيفه‌ٴ اصلي‌ هريك تربيت متخصصاني بود (پزشك‌، كاتب‌، حقوق‌دان‌، متكلم و غيره‌) كه آن زمانه‌ٴ در حال‌ دگرگوني نياز فراواني به آنها داشت‌.

كالج‌هاي آكسفورد و كمبريج‌

دانشگاه‌هاي انگليسي به شيوه‌ٴ خود به رشدشان ادامه دادند و تحت‌الشعاع مدرسه‌هاي‌ جداگانه‌اي قرار گرفتند كه از لحاظ اصول بخشي از آن دانشگاه‌ها شمرده مي‌شدند، ولي از توجه‌ بيشتري برخوردار بودند (مقدمه 2، 1429، 1752). بهترين دليل رشد بلاوفقه‌ٴ دانشگاه آكسفورد (دربرابر كالج‌ها) مبارزاتش دربرابر راهبان‌، به‌ويژه دومينيكيان است كه مي‌كوشيدند خود را يك‌باره مستقل سازند2 و درجات دانشگاهي و مقررات را خودشان تعيين كنند. هيوي سوتوني‌ (يا دوتوني‌) دومينيكي كه حاضر به اطاعت از مقامات نشده بود، حتي از دانشگاه اخراج شد.


Roussillon .1
2. دومينيكيان در سال 1221 در آكسفورد مستقر شدند و فرانسيسيان در سال 1224.